فناوری‌های نوین و هوش مصنوعی در مهندسی

منوچهر انوار؛ کیمیاگری که قدرت کودکان را از همه بهتر فهمید/ میراث پنهان فرزانه زبان‌اندیش؛ زبان کودکان به مثابه ریشه توسعه

منوچهر انوار؛ کیمیاگری که قدرت کودکان را از همه بهتر فهمید/ میراث پنهان فرزانه زبان‌اندیش؛ زبان کودکان به مثابه ریشه توسعه

آقای انور در نخستین کتابی که برای کودکان چاپ می‌شود، یک مقدمه‌ دو صفحه‌ای می‌نویسد که در تاریخ کتاب‌های کودک یک نقطه عطف محسوب می‌شود. او می‌گوید: «تلاش کردم با نشانه‌گذاری، جمله‌ها را چنان تقطیع کنم که کودک بتواند، ریتم کلمات و آهنگ جمله را تا انتهای جملات حفظ کند.» حرف او در آن مقدمه این است که اگر کودکان ما بتوانند زبان فارســــی را درست بخــــوانند و درست ادا کنند، شعر و ادبیات ما پیشرفت خواهد کرد.یعنی حتی در نخستین کتاب در حوزه کودک، نگاه او باز هم به مسأله زبان است.

گروه اندیشه: متن حاضر گفت و گوی غزل رضایی ثانی با بهرام پروین گنابادی در باره دیدگاه های منوچهر انور است که در روزنامه ایران منتشر شده است. پروین‌گنابادی در این گفت و گو از منظری معرفت‌شناختی به تحلیل پدیدارشناسانه زیست‌جهانِ حرفه‌ای منوچهر انور می‌پردازد و «زبان» را نه صرفاً ابزاری برای ارتباط، بلکه به عنوان «ماده اولیه هستی‌شناختی» و نقطه تقاطع تمام فعالیت‌های متکثر او—از گویندگی، فن بیان و بازیگری در آکادمی سلطنتی هنرهای دراماتیک (RADA) تا ویراستاری در انتشارات فرانکلین، ترجمه، آنونس‌گویی و کارگردانی سینما—معرفی می‌کند. او بر اساس این واکاوی، تکوین ذائقه زبانی انور را در انگلستان و تجربیات کارگاهی او در کنار چهره‌هایی چون نجف دریابندری و فتح‌الله مجتبایی، را معتقد است ساختاری هویت‌بخش به آثارش بخشیده که برجسته‌ترین صفت آن «زبان‌اندیشی» است؛ زیستی که در آن حتی لحن، ریتم، علائم سجاوندی و نشانه‌گذاری‌های متنی برای کودکان یا خوانش شعر حافظ و رودکی، کارکردی معرفت‌بخش در انتقال معنا می‌یابند. اما مهمترین قدرت انوار از نظر پروین‌گنابادی، قدرت کودکان برای فهم صحیح مضامین ادبی و شعری ، فلسفی و در نهایت توسعه ای است. تا جایی که در این باره به زبان کودکان اندیشید و به نوشتن کتاب برای آنان پرداخت و ایران را از این نظر وارد نقطه عطف جدیدی کرد. این گفت و گو را در ادامه می خوانید:

****

با توجه به اینکه منوچهر انور هم در زمینه نمایشنامه نویسی، کارگردانی و گویندگی و هم در زمینه ویراستاری و ترجمه فعالیت داشته، فکر می‌کنید چگونه این حوزه‌های گوناگون بر یکدیگر تأثیر گذاشته‌اند؟

من در مراسم رونمایی کتاب «زبان زنده» منوچهر انور گفتم که این کتاب یک اتوبیوگرافی از اوست. کتاب «زبان زنده» درباره تجربه ۷۰ ساله انور از شناخت زبان است. معتقدم هر نوشته‌ای به نوعی بیوگرافی صاحب اثر محسوب می‌شود، بنابراین منوچهر انور نیز در آثارش خود را معرفی می‌کند.

از نظر من برجسته‌ترین صفت او «زبان‌اندیش» بودن است؛ کسی که شب و روز به زبان فکر می‌کند و تمام هم و غمش شناخت چیزهایی است که از زبان برایش پنهان مانده است. نتایج کارهای امروز او به زمان تحصیلش در انگلستان بر می‌گردد. او در نوجوانی به انگلستان می‌رود، در آکادمی سلطنتی تئاتر درس می‌خواند و سپس به ایران می‌آید.

مطمئناً یکی از درس‌هایی که آنجا خوانده و بر آن تسلط یافته، مبحث فن بیان بوده است. خودش می‌گوید دوستانش به او گفتند تو «شکسپیرین و متخصص شکسپیر» هستی، اما او از سر تواضع نسبت به خود چنین تصوری نداشت. بعدها انور به لندن می‌رود و همزمان به گویندگی در رادیو بی‌بی‌سی و اجرای نمایشنامه‌ها در همان رادیو ادامه می‌‎دهد. درآنجا با زبان‌های مختلف از خبر، نمایشنامه و نمایش رادیویی فعالیت می‌کند.

زمان می‌گذرد تا اینکه همایون صنعتی به لندن سفر می‌کند و انور را می‌بیند. صنعتی در آنجا بنگاه فرانکلین را راه انداخت و به منوچهر انور هم پیشنهاد همکاری داد. انور به فرانکلین می‌آید و مسئول بخش ادیتورینگ می‌شود، کاری که امروز ما به آن ویراستاری می‌گوییم. در همان دوره، افرادی چون استاد فتح‌الله مجتبایی و مرحوم نجف دریابندری هم به او پیوستند. انور بدون هیچ اغراقی می‌گوید یکی از بهترین دوران زندگی‌اش، دورانی بوده که در فرانکلین با مجتبایی و دریابندری درباره ترجمه‌های خود بحث و گفت‌وگو می‌کردند و از هم کمک می‌گرفتند.

منوچهر انوار ؛ کیمیاگری که قدرت کودکان را از همه بهتر فهمید/ میراث پنهان فرزانه زبان‌اندیش؛ زبان کودکان به مثابه ریشه توسعه
از راست:داریوش شایگان، نصرالله پورجوادی، محمدرضا اصلانی و منوچهر انور

یکی از خصلت‌های آقای انور تواضع خاص اوست، البته این تواضع در برابر همه افراد نیست، بلکه در برابر انسان‌های شریفی است که خودشان هم متواضع هستند. به عنوان مثال وقتی بهمن شعله‌ور کتاب «خشم و هیاهو» را ترجمه کرد، با نقدهای زیادی روبه‌رو شد، تا اینکه انور در کنار شعله‌ور برای ترجمه کتاب از اول تا آخر به او کمک می‌کند تا زبان خاص همان داستان را پیدا ‌کند و بتواند ترجمه درستی از کتاب ارائه دهد.

نکته جالب این است که نجف دریابندری یکی از دلخوری‌هایش از انور همین بود و می‌گفت: «این کتاب اصلاً کار شعله‌ور نیست؛ کار انور است و بیخودی اسم شعله‌ور را روی کتاب گذاشته‌اند. من خودم آنجا شاهد بودم که تمام کار را انور انجام داده است.» ولی انور انسان متواضعی است به همین دلیل با پیدا کردن زبان‌ مخصوص ترجمه کار را به شعله‌ور یاد داد.

پس از اینکه انور از فرانکلین خارج می‌شود، به کار سینما می‌پردازد و نمایشنامه‌نویسی می‌کند. در نمایشنامه هم اصل کار، همان قدرت بیان است، در کنار این ها، انور ترجمه را رها نکرد. نکته مهم اینجاست که همه تجربه‌های او از جمله آموختن فن بیان در کالج رویال لندن، گویندگی خبر و اجرای نمایشنامه در بی‌بی‌سی، تجربه گران‌بهای ویراستاری در فرانکلین و کار سینمایی و نمایشنامه‌نویسی، ناگهان به یک نقطه عطف می‌رسند و آن نقطه‌‎ای است که منوچهر انور شروع به گفتن آنونس فیلم‌ها می‌کند.

طبق آن چیزی که تاکنون مطالعه و بررسی کرده‌ام؛ آنونس فیلم‌ها پیش از اجرای منوچهر انور، کار ساده‌ای بود که از عهده هر کسی بر می‌آمد، اما منوچهر انور با صدا و لحن خود به آنونس فیلم احترام و شخصیت بخشید و پس از آن، کار سایر افراد را سخت کرد.

شخصیت و احترامی که منوچهر انور به آنونس‌ فیلم می‌بخشید، باعث شد بسیاری از کارگردانان به همکاری با او افتخار کنند. به هر حال پشت این آنونس‌گویی‌ها، سال‌ها تجربه زبانی نهفته بود. او گاهی حتی کلامِ آنونس را هم خودش بازنویسی می‌کرد. در کارگردانی فیلم «شهر قصه» نیز همین دقت نظر زبانی مشهود است؛ او با انتخاب گفتارهای ریتمیک و نزدیک به شعر عامیانه، نشان می‌دهد «جنبه‌های زبانی» در کارگردانی بیش از هر چیز، برایش اولویت دارد.

او در ترجمه هم همین اندازه به زبان اهمیت می‌دهد، مثلاً در ترجمه «خانه عروسک» هنریک ایبسن، انور با یک ترفند کوچک نام اثر را به «عروسکخانه» تغییر می‌دهد. این کارها شاید ساده به نظر برسد، اما پشت آن‌ ۴۰ سال تجربه و تحقیقات درباره زبان نهفته است.

در هر ترجمه، او به دنبال زبانِ اختصاصی همان متن است؛ طوری که خواننده احساس نمی‌کند با یک متن ترجمه‌ شده روبه‌روست. گویی این کلمات از دل همان زبان اصلی جوشیده‌اند. حتی در همکاری‌اش با دکتر مصاحب برای «دائرةالمعارف فارسی» باز هم به دنبال زبانی بود که در عین علمی بودن، سهل‌وممتنع و موجز باشد. به همین دلیل است که من تأکید دارم، نقطه اتصال تمام فعالیت‌های آقای انور، همین محوریتِ «زبان» است.

با وجود اینکه انور در حوزه‌های مختلف فعالیت داشته، چرا آن‌طور که باید در حوزه عمومی شناخته نشد؟

این به همان نوع تربیت خاص انور برمی‌گردد که می‌توان به آن «تربیت عرفانی» گفت. او به هیچ‌وجه علاقه‌ای به دیده‌شدن یا مطرح‌کردن خود ندارد و این تواضع در شخصیتش نهادینه شده است. علاوه براین، کارهای انور بسیار خاص است، او سراغ کتاب‌های دم‌دستی نمی‌رود؛ کتاب‌هایی را انتخاب می‌کند که برایش «چالش زبانی» داشته باشند. او همواره به جای شهرت به دنبال کیفیت بوده است. ماجرای ترجمه کتاب «خشم و هیاهو» که گفتم، شاهد این مدعاست؛ اگر نام او روی جلد کتاب بود، حالا همه انور را به‌عنوان مترجم بزرگ آن اثر می‌شناختند. با این حال، در نزد اهل ادب، تئاتر، سینما و رادیو، کارهای انور به عنوان آثاری متعالی و فاخر شناخته شده است.

با توجه به سابقه تحصیل منوچهر انور در «آکادمی سلطنتی هنرهای دراماتیک انگلستان»، ردپای تکنیک‌های ترجمه در کارگردانی و آثار نمایشی او چگونه قابل ردیابی است؟

این ردپا را در چند جا می‌توان دید؛ یکی از ردپاها، همان آنونس‌خوانی‌ها است که به آن اشاره کردم. آنونس‌های او صرفاً یک گفتار ساده نیستند، بلکه نوعی «براعت استهلال» برای فیلم محسوب می‌شوند. او می‌داند چگونه کلام را ادا کند که هم جذاب و تماشایی باشد و هم ذهن مخاطب را برای تماشای فیلم روشن کند. این کار از عهده هر گوینده خوش‌صدایی برنمی‌آید؛ نیاز به کسی دارد که هم «زبان‌دان» باشد و هم «هنرهای تصویری» را بشناسد.

دیگر حوزه‌ تأثیر او، فن بیان در خوانش شعر است. او بخشی از اشعار رودکی را با چنان مهارتی خوانده که بسیار ماندگار شده است و از جمله آثاری است که خیلی طرفدار پیدا کرد. از دیرباز، خواندن شعر، یک حرفه تخصصی در دربار و نزد پادشان بوده است؛ مثلاً راویان شعر، اشعار منوچهری را برای پادشاه می‌خواندند. راویان کسانی بودند که شعر را به درستی می‌فهمیدند و آن را طوری می‌خواندند که برای دیگران هم قابل درک و فهم باشد.

کاری که انور در خوانش‌های شعر انجام داده در سطح بالایی از «راوی» قرار دارد. انور معتقد است اشعار هر شاعری را باید به نوع خاصی خواند، مثلاً معتقد است شعر حافظ را باید آنقدر آرام خواند تا کسی که در انتهای اتاق است متوجه آن نشود. به این دلیل که شعر حافظ، شعری است که گویی با معشوق صحبت می‌کنیم و باید حالتی مثل زمزمه و مناجات داشته باشد. این فهمِ تجربی، حاصل چندین ‌سال سروکار داشتن با زبان و شعر است.

از نظر شما انور در کدامیک از فعالیت‌ها تأثیرگذاری بیشتری داشته است؟

حوزه‌هایی که آقای انور کار کرده، همه حول محور «زبان» بوده‌اند و اتفاقاً انور هم در همه این زمینه‌ها خوش درخشیده است. اما کاری که به نظر بسیار در آن موفق بوده به یکی از فعالیت‌هایش در اواخر دهه ۱۳۳۰ برمی‌گردد. او پیش از تأسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بنیان کتاب‌های کودک را در انتشارات فرانکلین راه‌اندازی می‌کند.

آقای انور در نخستین کتابی که برای کودکان چاپ می‌شود، یک مقدمه‌ دو صفحه‌ای می‌نویسد که در تاریخ کتاب‌های کودک یک نقطه عطف محسوب می‌شود. او می‌گوید: «تلاش کردم با نشانه‌گذاری، جمله‌ها را چنان تقطیع کنم که کودک بتواند، ریتم کلمات و آهنگ جمله را تا انتهای جملات حفظ کند.» حرف او در آن مقدمه این است که اگر کودکان ما بتوانند زبان فارســــی را درست بخــــوانند و درست ادا کنند، شعر و ادبیات ما پیشرفت خواهد کرد.

یعنی حتی در نخستین کتاب در حوزه کودک، نگاه او باز هم به مســـــــــأله زبان است. او می‌گوید این نکته خیلی مهم است که کودک از طریق زبان با جهان آشنا ‌شود و بتواند ریتم خواندن را درست یاد بگیرد. من ندیده‌ام بعد از او کسی این‌قدر به این مسأله توجه کند. بعدها با تأسیس کانون پرورش فکری کودک و نوجوان، یکی از کسانی که به‌عنوان اولین افراد برای تألیف کتاب‌های کودک دعوت شد، منوچهر انور بود.

او اکنون در سن ۹۷ سالگی بیشتر مشغول چه فعالیتی است؟

هنوز هم دورادور با آقای انور ارتباط دارم؛ می‌دانم در این سنین هم مشغول فعالیت است. آخرین بار که با او تماس گرفتم (پیش از قطع شدن اینترنت در ایام جنگ) مشغول ترجمه بود. ولی بهتر است بگویم او این روزها مثل همیشه به «زبان» فکر می‌کند و هنوز هم پیگیر اصطلاحات تازه است، مثلاً اگر از نسل امروزی واژه «ترند» را بشنود، فوراً درباره پیدایش این واژه، کاربرد، ریشه و معنی آن تحقیق می‌کند. او با زبان معاشقه می‌کند و کمتر کسی هست که تا این اندازه به زبان عشق بورزد.

درباره سه مجموعه منوچهر انور به نام‌های «در تعریف شعر»، «ایست» و «وانگ-فو چطور نجات یافت؟» که به تازگی توسط نشر مشکی به چاپ رسیده چه نظری دارید؟

کتاب «در تعریف شعر» نگاه آقای انور به یک پدیده جادویی به اسم شعر است. مقدمه این کار توسط آقای سالاری‌نسب نوشته شده که ارتباط خوبی هم با استاد انور دارند. آقای سالاری نسب در مقدمه، درباره تأثیر شعر در فرهنگ ما می‌گوید. اگر دقت کنید، از اولین شاعران ما تا همین اواخر افرادی مانند شاملو، اخوان و فروغ در ابتدا سعی می‌کنند تعریفی از چیستی شعر ارائه دهند و بعد بگویند خودشان در کجای این چیستی ایستاده‌اند.

آقای انور نیز در این اثر تلاش می‌کند شعر را به لحاظ تجربه زیسته خود، توصیف کند. در کتاب «در تعریف شعر» درباره متوقف نشدن معنای شعر در کلام گفته می‌شود و این حاصل زیست سال‌های طولانی انور با شعر است. تمام ارجاعاتی که انور در کتاب نگاشته است، به آثار شاخص شعری مربوط می‌شود.

در واقع این کتاب اثر یک آدم زبان‌دان، زبان‌اندیش و زبان‌شناس درگیر با شعر است که تلاش کرده این پدیده جادویی را آن‌طور که شایسته است، بیان کند. آن ردپای ناشی از رویال کالج را که شما هم به آن اشاره کردید، می‌توانیم در اینجا ببینیم.

در شکل نوشتن کلام این کتاب نشانه‌های سجاوندی را می‌بینیم که به درک بهتر ریتم کلام و خوانش درست آن کمک می‌کند، با اینکه مفاهیم بلندی را هم منتقل می‌کند. این نوع کتاب را کسی که با شعر زیسته و در اشعار حافظ دنبال ناشناخته‌ها می‌گردد و هنوز از اشعار سعدی متحیر است، نوشته است. افرادی که نگاه مشترکی با منوچهر انور درباره شعر و مفاهیم عمیق آن دارند با خواندن این کتــــــــــــاب، خشنود خواهند
شد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا